کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : سیدپوریا هاشمی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن     قالب شعر : غزل    

در عـرش خـدایِ حـیّ داور            مکـتوب شدست با خـط زر

شـد دین خـدا رهـین اربـاب            شـد کـربـبلا رهـیـن اصغـر


نـوزاد ولـی بـزرگ تـاریـخ            شیرخواره ولی حسین دیگر

هرچند که کوچک ست دستش            صدها گره وا کند به محشر

در آل عـلی همه بـزرگ اند            مـانـنـد عـلـیِ اکـبـر اکـبـر!

در قـافـلـۀ حـسین خـورشید            بر خـیـمه گه ربـاب محـور

اول ز هــمــه قــیــام کــرده            هـرچـنـد رسـیده است آخـر

یک خطبه بدون حرف خوانده            شرحـش بشود هـزار مـنـبر

تـا دیــد غــریــبـی پــدر را            آمــادۀ رزم گـشـتـه بـا سـر

خـشکی لـبش عـزای زینب            بـد خــوابـی او بـلای مـادر

امـروز ولـی بـه دست بـابـا            بـا دیـدۀ تـر زده به لـشـگـر

برخـواسته حـرمله به قـصد            پـاشـیـدن حــنـجـر کـبــوتـر

یا رب چه کـنـد حـسین حالا            تـیـرسـت بـه قـد او بـرابـر!

اوضاع سر از گـلوش بدتر            اوضاع گـلـو ز سـیـنه بـدتر

قــنـداق مـزاحـم پــرش شـد            تـا کـه بـزنـد دوبـاره پـرپـر

ای کـاش کـه تـا ابـد نـیـایـد            مردی بشود خجـل ز همسر

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

نـوزاد ولـی بـزرگ تـاریـخ            شش ماهه ولی حسین دیگر

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن داستان جعلی افتادن حضرت علی اصغر از گهواره و ... تغییر داده شد

تـا دیــد غــریــبـی پــدر را            افـتــاد ز گـاهــواره بـا سـر

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

تشنه شدی و ساقۀ شعـله‌ورت شکـست            چون چوبِ خشک هر دو لب لاغرت شکست

هر سـو دویـد مـادر تو زمـزمی نـبـود            طفل ذبیح خیمه، دل هاجـرت شکـست


با گـریۀ تو هـر دویـمان آب می‌شـویـم            با گریه‌ات غرور پدر مـادرت شکست

نامت علی است، محترمی مثل مرتضی            این احـترام، ارثـیـۀ حـیـدرت شـکـست

می‌خـواسـتم برای تو کـاری کـنم، نـشد            خیلی دلم برای دو پـلک ترت شکـست

تا باد تـیر حـرمـلـه از چـلـه‌اش گذشت            مانند یاس خشک شده حنجرت شکست

این حجـم تیر کـل تنت را گـرفته است            مانـند مـادرم هـمـۀ پـیـکـرت شـکـست

خون گلوی تو به روی صورت من است            از بس که بی هوا قدح کوثرت شکست

با فکـر پـاسـخی که بگـویم بـه مـادرت            بُهتم کنار جسم و تن بی سـرت شکست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن موضوع تیر سه شعبه حذف شد. جهت کسب آگاهی بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه فرمائید و یا در همین جا کلیک کنید

تیـزی یک پـر از سه پـر تـیـر، ذره‌ای            بر بازویت کشید، عزیزم پرت شکست

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد، موضوع خنده حضرت علی اصغر عليه‌السلام در لحظۀ شهادت در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم و بدون هیچ استنادی در کتاب مُحْرِقُ القُلوب تحریف شده است ( علما و محققیق کتاب مُحْرِقُ القُلوب را جزء کتب معرفی تعریف و تعیین کرده اند)ضمناً موضوع تیر سه شعبه نیز مستند نیست. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

حالا که می‌روی ز چه لبخند می‌زنی؟!            قد مـرا هـمـین نـظـر آخـرت شـکـست

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : قاسم نعمتی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

از عطش مستی و در سینه شَرَر داری تو            گریه سر کرده‌ای و حالِ دگر داری تو

ظاهراً دستِ تو بسته است در این قنداقه            بال، واکرده‌ای و عـزمِ سـفـر داری تو


سر کـشیدی که ببـیـنـند و گلو را بزنند            ای جگر گوشۀ من بسکه جگر داری تو

بـی زره آمـده‌ای حــیـدرِ در گـهـــواره            نه به کف، تیغ گرفتی نه سپر داری تو

حرمله عـقدۀ خود را سرِ تو خالی کرد            ارثی از محـسن و افـتـادنِ در داری تو

بی هوا حنجرِ تو پاره شد و خون پاشید            کِی، تـوانِ لگـدِ تـیـرِ سه پـر، داری تو

من سـرِ تـشنکیِ تـو به هـمه رو زده‌ام            پسرم جـای، در این قـلبِ پدر داری تو

با چه روئی پـسرم سوی حـرم برگردم            مـادری دلـنـگـران، دیـدۀ تر، داری تو

خـونِ تو کـارِ عـلـمـداریِ عـبـاس کـند            با همین پیکرِ بی‌سر شده، سرداری تو

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن خندیدن علی اصغر در آخرین لحظه تغییر داده شد. موضوع خنده حضرت علی اصغر عليه‌السلام در لحظۀ شهادت در هیچ کتاب معتبری نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم و بدون هیچ استنادی در کتاب مُحْرِقُ القُلوب تحریف شده است ( علما و محققیق کتاب مُحْرِقُ القُلوب را جزء کتب معرفی تعریف و تعیین کرده اند) ضمناً موضوع تیر سه شعبه نیز مستند نیست. جهت کسب آگاهی بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه فرمائید و یا در همین جا کلیک کنید

حنجرت پاره شده باز به من می‌خـندی            ز پـریـشـانیِ حـالـم کـه خـبـر داری تو

بیت زیر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

ترسم این است سرِ رأسِ تو دعـوا گردد            طاقت نیـزه سـواری چـقَـدَر داری تو؟

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

پلک تو را که ریخته چشم شکسته قابِ تو            وای که بویِ خون دهد روضۀ آب آبِ تو

یک دو خط از مقتلتان کُشت تمامِ خلق را            با دلِ تو چه می‌کـند اینهـمه از کتابِ تو


از کَـفَـنم بـلـند شـد بـوی کـبابِ جـگـرم            سوخـته‌ام زیرِ لـحد از جـگـر کـبابِ تو

شُکر که دستِ ما نبود این عطش حسین جان             لطف دعای مـادر و گریۀ مستجابِ تو

فیض تو می‌رسد اگر گوشه نشین هیئَتیم            از سـرِ مـا نـمـی‌رود ســایـۀ آفـتـابِ تـو

کاش مـدافـعِ حرم کـاش شهـیدِ این عـلم            ما چه کـنیم نام ما ثـبت کـند حـسابِ تو

شب به شب آمدیم تا مرحمِ سینه‌ای شویم            خانه خـراب تر شدیم پـایِ دلِ خرابِ تو

آه که تازه مادری در دل آفـتاب سوخت            وای که سوخت زینب از نالۀ یا رُبابِ تو

: امتیاز

شرح حال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسین ایزدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

فریاد و ناله داشت ز شب تا سحر رباب           چـشـمش شده پـیـالۀ خون جگـر رباب

تازه عـروس خـانه مـولا چه پـیـر شد           قـدش خـمـیـده است ز داغ پـسر رباب


با گـریـه ربـاب هـمـه گـریـه می‌کـنـند           آتـش زده به جان هـمه با شـرر رباب

زینب به گریه گفت عزیزم دگر بس است           تو گریه می‌کنی چه کند این پدر رباب؟

در خیمۀ رباب دگر قحط آب نیست...           اینجا فـرات ساخـتـه با چـشم تر رباب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

یک لحـظه از نگـاه عـلی دل نمی‌کـند           نیـزه جلو جـلو رود و پشت سر رباب

زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : اسماعیل روستائی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

با آن صدای خسته و اشک مثالی‌اش            گـردیـده باز هـمـدم طـفـل خـیالی‌اش

این روضه زنانه جگـر پـاره می‌کند            دارد ربـاب صحبت گهـواره می‌کـند


یادش بخـیر قِل زدن و خـنده کردنت            یـادش بخـیـر بـوسه پــیوسته بر تنت

وقتش رسیده بود که دندان در آوری            با خنده‌ات از این دلم ای جان در آوری

یادش بـخـیر مـوقـع قـنـداقه بـسـتـنت            یـادش بخـیـر دفـعـه اول نـشـسـتـنـت

می‌خواستم که شانه زنم تازه موی تو            مـادر صدا زنـیم و بیـایم به سوی تو

همواره بود در بـغـلم جای خواب تو            طاقـت نداشـتم به خـدا اضـطراب تو

بابا که می‌رسید لبت بود و بوسه‌هاش            یادش بخیر بال و پری می‌زدی براش

گفتم که راه میروی و ذوق من بپاست            افسوس، روزگار برایم چنین نخواست

تنها رباب را فقط این غصه کرده پیر            با تیر کی گرفـته کجا کودکی ز شیر

حالا فـقـط خـیـال تو مـانده برای من            یـاد لـبـت شـده سـبب گـریـه‌هـای من

مظلـومِ بی‌دفـاع من ای طفـل نازنین            جای تو هست در بغل من نه در زمین

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی ( ص۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مظلومِ بی‌دفاع من ای طـفـل بی‌زبان            جای تو هست در بغل من نه بر سنان

تو رفتی و سپردمت ای غنچه بر خدا            شش ماهه‌ام فدای سرت روی نیزه‌ها

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

تشنه‌ای با تشنه‌ای آمد سپاهی رفت عقب            لشگـر آمـادۀ کـوفـه ز آهـی رفت عـقـب

رو زد اما روی او را بر زمین انداخـتند            بچه ترسید از صدای طبل شاهی رفت عقب


حرمله زانـو گرفت و زانـوی آقـا خـمید            تیر در بین کمان جا شد نگاهی رفت عقب

صید را شش ماهگی راحت شکارش میکنند            پرت شد قلاب تا! لبهای ماهی رفت عقب

حجم تیر و یک گلوی نازک اصلا جور نیست            گردن افتاده‌اش خواهی نخواهی رفت عقب

یک پدر بود و سری بر پوست آویزان شده            گاه گاهی پیـش آمد گاه گاهی رفت عقب

قطعه‌ای را پشت خیمه وقف اصغر کرد و بعد            کند با خنجر برایش سرپناهی رفت عقب

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسین ایزدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

شـد قـتـلگـاه مـادر تـو پـشـت خـیـمـه            خوابـیـده حالا پـیکـر تو پشت خـیـمه

پیـش نگاه حـرمـلـه گـر چه نـلـرزیـد            افـتـاده امـا در بـر تـو پـشـت خـیـمـه


گهواره‌ات یک سو و قنداق تو یک سو            هر تکه از بـال و پـر تو پشت خـیمه

وقتی که تیر آمد تمام حنجرت ریخت            یعـنی جدا گـشـته سر تو پشت خـیمه

این روضه خوانی‌ها هم از آنجا شروع شد            از روضـه‌های مـادر تو پشت خـیمه

هر کس به یک سو می‌دود در دشت اما            آمد کـنـارت خـواهـر تو پشت خـیـمه

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

پـدری خَـم شـده تا دردِ کـمـر را بِکِـشَد            مادری مـانـده که تا نـازِ پـسر را بکشد

چشمِ او خورد به لبهای تَرک خورده و گفت            کاش می‌شُـد به لبـش دیـدۀ تـر را بکشد


بُردنِ این تَنِ بی‌وزن برایش سخت است            نیست عباس که این قُرصِ قمر را بِکِشَد؟

هرچه می‌خواست بیاید به حرم باز نشد            یک نفر کاش که تا خیمه پدر را بِکِشَد

باید او قـبـر کَنـَد خاک کُـنَد شـرح دهـد            آه این سـیـنـه‌ غَـمِ چـنـد نـفـر را بِـکـِشَد

زیرِ لـب گـفت فـقـط آه ربـاب آه ربـاب            وای اگر پیـشِ سنان بارِ سفـر را بِکِشَد

حرمله گفت پسر را زد و بابا را کُشت            باید او در کـمـرش کـیسۀ زَر را بِکِشَد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع و به دلیل مستند نبودن موضوع تیر سه شعبه؛ حذف شد. ضمن اینکه ذکر مطالب ابیات زیر بیشتر خیالبافی همراه با سلاخی است تا روضه صحیح

از دو سو تیر به بیرون زده باید چه کند            از کدامین طرف این تیرِ سه سر را بِکِشَد

خواست از سمتِ سه‌شعبه بکشد سر چرخید            بهتر این دید که او قـسمتِ پَر را بِکِشَد

تیر از بچه که رَد شد جگرش تیر کشید            نَکُـنـد با سـرِ این تـیـر جـگـر را بِکِـشَد

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (ص۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

هم سبک هم که گران است سرش پس دعواست            قسمتِ کیست در این قائله سَر را بِکِشَد

کاش می‌شُد که نمی‌دید رُبـاب این دفعه            نیزه‌ای رد شده از خـاک پسر را بِکِشَد

مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسین واعظی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

مادر شـکـسـته تا که مـهـیا کـند تو را            تـا آخـریـن مــدافــع بـابـا کـنـد تـو را

آری یـقـین تویی سـند غـربت حـسـین            وقـتی که تـیـر آمده امـضا کـنـد تو را


تـیـر آمـده است از بر بـابـا بگـیـردت            تا شیر خوار حضرت زهرا کند تو را

داغ تو اکـبر است عـلی اصغـر حـرم            بـایـد حـسـین زیر عـبا جـا کـند تو را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

مادر شـکـسـته تا که مـهـیا کـند تو را            تـا آبِ روی آتـش بــابــا کــنـد تـو را

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح شده است موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اضغر صحت ندارد و تحریفی است این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

تو عطر در شکسته و دشمن مشام تیز            از زیـر خـاک آمـده پـیـدا کـنـد تـو را

وای از رباب زخـم دلش تـیر می‌کشد            وقتی به روی نـیـزه تـماشا کـند تو را

مدح و شهادت قاسم ابن الحسن علیه‌السلام

شاعر : احمد شاکری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

از کـودکـیش مثل پـدر درد کـشیده            هـمـپای یـتـیـمی چـقـدر درد کشیده

سخت است بفهمد كه کسی درد کسی را            درکـش نتوان کرد مگر درد کشیده


او بی‌زره از این همه شمشیر گذشته            ای وای که از زخم تبر درد کشیده

خون می‌چکد از زخم سر و سینۀ او هم            آهـی اگـرم هـمـره هر درد کـشـیده

سجاده‌ای از خون شده بر دامن این دشت            ارثـیـه زهـراست اگر درد کـشـیـده

این درد قدیمی است که از ضربه پهلو            این طایـفـه از چند نفـر درد کشیده

از قـنـفـذ و از ضربۀ سیلی مغـیره            از آن لگـد در پس در درد کـشیـده

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، ضمناً موضوع زیر سم اسب ماندن بدن حضرت قاسم اشتباه برداشت از روایت تاریخی است؛ زیرا همانگونه که آیت الله شعرانی در ترجمه نفس المهموم، آیت الله‌ اشراقی در اربعین الحسینیه و محققین مقتل جامع تأکید می‌کنند کسانی همچون علاّمه مجلسی که نوشته‌اند بدن حضرت قاسم پایمال سُم اسب شد، در ترجمه تاریخ الامم والملوک ( تاریخ طبری ) اشتباه کرده‌اند زیرا ضمیر ذکر شده در تاریخ الامم و الملوک به عَمْرُو بْنِ سَعْدِ اَزْدِي برمی‌گردد نه حضرت قاسم؛ زیرا در ادامۀ همین گزارش نوشته شده است اسبها بدن او را پایمال کردند تا مُرد؛ هنگامی که گردوغبار فرو نشست دیدند امام حسین علیه السلام بالای سر قاسم نشسته و قاسم پاهای خود را به زمین می‌کشد. این جمله نشانگر زنده بودن حضرت قاسم است در صورتیکه متن روایت گوید کسی که بدنش پایمال سُم اسبها شد در همان لحظه مُرده است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

آنجا که شکـستـند سر و سینۀ او را            فـهـمید که مـادر چـقـدر درد کشیده

روی بدنش هـروله کردند و فهـمید            مادر چـقـدر در پس در درد کشیده

مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیه‌السلام

شاعر : حسین جعفری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دست خود را بُـرد تا کـاری کند            خواست چون سقا عـلمداری کند

از مـیـان دسـت و پـای اسـب‌هـا            مـی‌رود اربـاب را یــاری کـنــد


دید شمـشـیری نـشـسته در کمین            رفـت  تـا اعــلام بـیــزاری کـنـد

بال‌هـای کـوچـکـش را بـاز کرد            از عــمـو قـدری هـواداری کـنـد

زیر تـیغ ظلـم، پرهایش شکـست            تـا بـه راه عـشـق، ایـثـاری کـنـد

سینه سرخ عمو را خـون گرفت            مقتلش را خواست گل کاری کند

سر به تن دیگر ندارد حـیف شد            چون عمو می خواست سرداری کند

: امتیاز

مدح و شهادت حُر بن یزید ریاحی

شاعر : محمدمهدی شفیعی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

سر را گرفت در دل چـادر به دامنش            سر را گذاشت غـرق تفکـر به دامنش

«یا آتـش مـحـبت، یـا آتـش عـذاب»*            او بود و شعـله شعله تحـیر به دامنش


دل کـند از زمـین که نـمانـد الی الابـد            در این مصاف، ننگ تکاثر به دامنش

آمد سـوی حـسین سـرافکـنده و خجـل            می‌ریخت اشکهاش چنان دُرّ به دامنش

او هم شهـید شد که نماند اسیـر مرگ            حالا حـسین بود و سر حُـر به دامنش

: امتیاز
نقد و بررسی

* اشاره به: « إنّی وَاللّهِ اُخَیِّرُ نَفسی بَینَ الجَنَّهِ وَالنّارِ»

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : اسماعیل تقوایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعولن قالب شعر : غزل

نـرو عـمه، برگـرد اگر می‌تـوانی            تـو خـیـلی بـرای نَـبَـرد نـوجـوانی

ببـیـن حـمـلـۀ نـیـزه و سنگ‌ها را            مـرا تا کجـا با خـودت می‌کـشانی


ببـین عـمـه تنهـاست مَحـرم ندارد            تو مـردی و بـایـد کـنـارم بـمـانـی

بـمـان تا که از مـجـتـبـایـم بـمـانـد            بــرای دلــم یــادگــاری نــشــانـی

خـدای نـکــرده اگـر بـر نـگــردی            چـه سـازم ز داغ تـو بـا نـاتـوانـی

نـرو تا نـبـیـنی تـو از روی نـیـزه            که کـارم شده با سـنان هـمـزبـانی

به قلبم تو خنجر مزن دست بردار            نـمانـده دگـر در گـلـو اسـتـخـوانی

من و بزم شامات و دروازه ساعات            من و یـک یـهـودی و تـکّـه‌پـرانی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

خـدای نـکــرده اگـر بـر نـگــردی            اگـر بـشکـنـد از تو ابـرو کـمـانی

بیت زیر به جهت تطابق بیشتر با روایات معتبر تغییر داده شد، زیرا عبدالله بن الحسن کودک ۱۰ ساله بودند.

نـرو عـمه، برگـرد اگر می‌تـوانی            تو خیلی عزیزی تو خـیلی جوانی

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

طاقـت نـدارم لحـظـه‌ای تـنهـا بمانی            من باشـم و در حـسـرت سـقـا بمانی

من عـبـد تو بـودم که عـبدالله گــشتم            نـعـم الامـیـری، عـالی اعـلا بـمـانی


فریاد هل من ناصرت بیچاره‌ام کرد            من مُـرده‌ام آقا مگـر تـنـهـا بـمانی؟!

قلبم، سرم، دستم همه نذر دو چشمت            من می‌دهـم جـان در ره تو تا بمانی

آقــا نــبــیــنـم در تـه گــودال بـاشـی            عـبـدالله‌ت مُـرده مـگـر ایـنجـا بمانی

تـو زیـنت دوش نـبـی بـودی و حـالا            زیـر لـگـدها زیر دسـت و پـا بـمانی

لعـنت به این آب فرات و خنده‌هایش            راضی شده لب تشنه در این جا بمانی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

آقــا نــبــیــنـم در تـه گــودال بـاشـی            ای زیـنـت دوش نـبـی بـالا بــمـانـی

بـالا نـشـیـنی و تو را پـائـین کـشـیـد            زیـر لـگـدها زیر دسـت و پـا بـمانی

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : دوبیتی

هـوای پـر زدن دارم‌ عموجان            زره نه پیرهن دارم عـمو جان
بـرادر زاده‌ات را هـم بغـل کن            نیابت از حسن دارم عـمو جان


*******************
گـرفـته بین این غـوغـا صدایم            تو مثل مجـتـبـی هـسـتی بـرایم
نـبـیـنـم عـمـه‌ها را در اسـارت            فـدای دسـت زینب دسـت‌هـایـم

*******************

خودم دیدم روی تل زینب افتاد            دم وا غـربـتـایـش بر لـب افـتاد
دویــدم مـن دویـدم مـن دویــدم            عـموی بی کسم از مرکب افتاد

*******************

خودم دیدم یکی نیزه فـرو کرد            یکی هم در کنارت های و هو کرد
غــرورم‌ زیـر پـا افـتـاد وقـتـی            تورا با پای نحسش زیر‌و رو کرد

: امتیاز

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : قاسم نعمتی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دیدم ز روی تل که دورت را گرفتند            راه عــبـور زادۀ زهــرا گــرفــتــنــد

می‌آیم از خیـمه به امدادت عـمو جان            این گرگ ها سرتا سرِ صحـرا گرفـتند


عمه زمین خورد و صدا زد وای مادر            لشگـر ز هر سـو نیـزه ها بالا گرفـتند

تا ضربه را کاری به جسم تو بکوبند            اغلب کـنـار حـنـجـر تو جا گـرفـتـنـد

دیدم که زینب زلف هایت شانه می‌زد            اینان چرا با پـنجه مـویت را گرفـتـند

دستم سپر می‌سازم اینجا زیر شمشیر            امـا نـشـانـه حـنـجـرم را تا گـرفـتـنـد

خون گلویم ریخت چشمان تو را بست            تا که نبـیـنی جان من یک جا گرفـتند

مانـنـد قـاسـم صـورتم تـغـیـیـر کـرده            از ما تـقـاص عـقـده از بابـا گرفـتـنـد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

تا مثل تو گـفـتم که مـادر یـاری‌ام کن            با نیزه از پهـلـوی من امضا گرفـتـند

جان دادنم مشکل شده می‌دانی ازچه؟            هر جـفـت پـاهـای مرا با پـا گرفـتـند

زبانحال عبدالله بن الحسن علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سیدپوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

غـرور کـودکـیم را به خـنده پا نزدید            سرش شکست! بزرگ قبیله را نزنید

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنش            به زور بر تن صدپاره نیزه جا نزنید


حـیا کـنید غـریب است نامـسلـمان ها            گـرفـته روی لـبـش ذکـر ربّـنا نـزنید

نگاه خواهر غمدیده‌اش به گودال است            بخـاطـر دل او با سـر و صدا نـزنـید

هـنوز مانـده کسی پیـشـمرگ او باشد            مرا نکـشـته به او تـیـر بی‌هـوا نزنید

تـمـام آبـرویم دست‌هـای لاغـرم است            که می‌کـنم سـپـر جـان یـار تا نـزنـید

مقـابـلـش به گـلویم سه شعبه را بزنید            مقـابـلم به تن زخـمی‌اش عـصا نزنید

هـزار بـار مـرا ذبـح از قـفـا بـکـنـید            سر عـزیز خـدا را تـو رو خـدا نزنید

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به منظور حفظ بیشتر شأن اهل بیت تغییر داده شد، خطاب کردن اهل بیت با الفاظی چون آواره و ... صحیح نیست

نگاه خواهر آواره‌اش به گودال است            بخـاطـر دل او با سـر و صدا نـزنـید

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمد کیخسروی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

از دور می‌دیـدم عـمـویـم را که تـنـها            مانده است بین لشگری از نیـزه زن‌ها
آمـوخـتـم از قـاسـم و لـحـن سـخـن‌هـا            بـایـد فـدائـیـش شـونـد ابـن الحـسـن‌هـا


در فـکـر بـودم ناگـهـان افـتاد از اسب
پـیـش نـگـاه ایـن و آن افـتـاد از اسـب

گـفـتم که عـمه پا شده گـرد و غـباری            پـیدا نمی‌باشد در این مـیدان سـواری!
حـالا رهـایـم کـن بـرای جـان نـثـاری            من الـتـمـاست می‌کـنـم با گریه زاری

تا راهـی مـیـدان شـوم پـیـش عـمـویـم
باید فـقـط من جان دهم پیـش عـمـویـم

در نـیـزه و شـمـشـیـر بـودی بـنـد آمد            تـا کـه نـفــس‌هـای تـو آمــد بـنـد؛ آمـد
ما گـریـه می‌کـردیم و با لـبـخـنـد آمـد            بـــا نـیـت دزدیـــدن ســر بــنـــد آمـــد

ولگـردها را دور جسمت چونکه دیدم
خونم به جوش آمد عمو؛ سویت دویدم

وقـتی رسیـدم بـی‌حـیـا بـالاسـرت بود            با نیزه‌ای صیقل شده دور و برت بود
در فکـر داخـل کـردنش بین پرت بود            پایش گـمانم گوشه‌ای از پـیکـرت بود

شمـشـیر او دست مـرا انـداخت از جا
من را در آغوش شما انداخت آنجا(بابا)

: امتیاز

زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حسن ثابت جو نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بین خـیـمه با غـم یادت تفـکّـر می‌کـنم            تـشـنـه‌ام بر تـشـنـگی تو تـدبّـر می‌کـنم

می‌زند غیرت به دل موجی و می‌آیم به سر            دامنت را از گلِ جسمم عمو پُر می‌كنم


دعـوتت لبیک گـفـتم ای غـریب کربلا            قابـلم دانـسـتـه‌ای از تو تشـكّـر می‌كـنم

بسكه می‌خواهم تو را افتاده بین قتلگاه            در هوای سینه‌ات اكنون تـبلوّر می‌كنم

آخـرین سـرباز جـانـبـاز قـیـام تو شـدم            اعـتـبـارم دادی احـساس تـكـبّر می‌كـنم

همچو بابایم در آغوشم گرفتی ای عمو            وقت جان دادن پدر را من تصوّر می‌كنم

ای عمو با این همه زخم تن و سوز عطش            از چنین صبری من احساس تحیّر می‌كنم

: امتیاز

محمد و شهادت شهادت عون و محمد، مدح حضرت زینب سلام الله علیها

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن فعولن قالب شعر : غزل مثنوی

مـائـیـم حُــر کــربــلای زیـنـب            سرباز بی چون و چرای زینب
با یک نگاهش عاقبت به خیریم            باشد رضای حق رضای زینب


مــثـل تــمــامـی مــدافــعــانــش            سـر می‌دهـیـم آخـر برای زینب
عـون و مـحـمـد هـای مـا فـدای            یک تـار مـوی بچـه‌هـای زینب

امـروز دزد قــافـلـه زیـاد اسـت            شمر و سنان و حرمله زیاد است
از شیـعه بی‌انـدازه کـیـنه دارند            مهر ابـوسـفـیـان به سیـنه دارند

هم خلق‌شان هم خوی‌شان یهودی‌ست            امـیدشان بر حـاکم سعـودی‌ست

حق و حـقـیقـت را شهـید کردند            وهـابـیـت را رو سـپـیـد کـردنـد
میلی به غیر زور و زر ندارند            در جنگ رو در رو جگر ندارند
شـیـعـه ولی سـربـاز کـم نـدارد            تـاب تــمــاشــای ســتــم نــدارد
ای وای اگر که حوصله سر آید            اذن جـهـاد از سـوی رهـبـر آید
با “یاعـلی” محـشر می‌آفـریـنـیم            فـتحی چنان خـیـبر می‌آفـریـنـیم
شامـات خـط قـرمـز مـوالی‌ست            غصب حرم کردن که خوش خیالی‌ست
تـا شـام دارد لـشـگــر عـجـم را            دشـمـن نـبـیـنـد سـایـۀ حــرم را
دلـواپـسـی بـهــر حــرم نـداریـم            سـیـد عـلـی داریـم غــم نـداریـم
گرچه حرم امروزه در امان است            هر فصل شیعه فصل امتحان است

دل می‌تـپـد با هر فـراز روضه            با من بـیـا تـا پـیـشـواز روضـه
دور از نگـاه مضـطـر عـقـیـلـه            هر دو جوان از محضر عـقـیله
با شـور و با شـوق زیاد رفـتـند            اذن جـهــاد آقـا کـه داد رفـتــنـد
با مـیل خود با افـتـخـار رفـتـنـد            مـثـل دو کـوه اسـتــوار رفـتـنـد
بی واهـمه از تـیر و تـیغِ دشمن            بـا اتّـکا بـر حـیِّ ذات ذوالـمـن
هر دو یل زینب به سوی میدان            رفـتـند بهـر بـذل جان به جانان
با هر رجـز از نـیـتـش خبر داد            وقـتی محـمـد با گـلایـه سر داد:
»نَـشـکـوا اِلی اللهِ مِنَ الـعُـدوانِ            قِــتـالِ قَــوم فِـی الــرَّدی عـیـانِ
قَــد تَــرَکــوا مَــعــالِـمَ الــقــُرآنِ            وَ مُـحـکَـمُ الـتّـَنزیـلِ وَ الـبـیـان«
از ابن ملـجـم کـربـلا که پُر شد            از قـنـفـذ و مغـیـره‌ها که پُر شد
در چـنگ اشـرار حـسـود افـتاد            از خستگی شمشیر و خود افتاد
این سوی میدان از فـرس محمد            سوی جـنانـش عاشـقـانه پَـر زد
آن ســوی مـیــدان بــلا بــرادر            بـا تیغ کین ای وای گـشته پرپر
گرچه عصای دست مادرش بود            او هـدیـه مـادر به دلـبـرش بود
نه یک نـفـر ده‌ها نـفـر رسیـدند            اولاد زینب را به خون کـشیدند
ذکـر زنـان خـیـمـه: وای زیـنب            قامت کمان خیمه …وای زینب
در خیمه از غم یکّه بر زمین خورد            هر شیشۀ عمرش که بر زمین خورد
هم با امـام خـویش هم قـسـم شد            هــم مــادر مــدافــع حــرم شــد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل عدم رعایت قافیه که اصلی ترین رکن شعر است تغییر داده شد، لازم به ذکر است چند سالی است قالب شعری جدیدی به نام غزل مثنوی تعریف و بعضی از شعرا در این قالب شعر می سرایند، غزل مثنوی شعری است که ابتدا با ردیف و قافیه غزل اغاز میشود اما در ادامه به دلیل گسترگی مفاهیم شاعر با شیوۀ قافیه مثنوی شعر را ادامه می دهد، در حالیکه در شعر بالا با بیت ( امروز دزد قافله زیاد است) شروع شده سپس چند بیت بعد با قافیه غزلی ادامه پیدا کرده دوباره شیوۀ قافیه مثنوی و .... که این عملکرد نادرست است که ما سعی کردیم با جابجایی ابیات و تغییر بعضی از مصراع ها ایرادات وارده را اصلاح کنیم، هرچند این قالب شعری در کتب متقدم نیامده و شعرای معرف هم در قالب شعری نسروده اند، اما بخواهیم در این قالب شعر بسرائیم باید حداقل قاعده های آن رعایت شود و معنا ندارد هر جا قافیه به تنگ آمد قاعده را رعایت نکنیم.

بی واهمه از تـیر و تیغ و نیـزه            در مـعـرکـه بـا اقـتـدار رفـتـنـد
هر دو یل زینب به سوی میدان            نوبت به نوبت به شکار رفـتـند

این سوی میدان از فـرس محمد            با صورت گـشـتـه کـبـود افـتـاد
آن ســوی مـیــدان بــلا بــرادر            بـا ضـربـۀ سخـت عـمـود افـتاد
با ضربت شمـشیر و نیـزه‌ها نه            داغ بــرادر دیــد و زود افــتــاد
گرچه عصای دست مادرش بود            اما شکست …اما چه سود افتاد