-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
در عـرش خـدایِ حـیّ داور مکـتوب شدست با خـط زر شـد دین خـدا رهـین اربـاب شـد کـربـبلا رهـیـن اصغـر نـوزاد ولـی بـزرگ تـاریـخ شیرخواره ولی حسین دیگر هرچند که کوچک ست دستش صدها گره وا کند به محشر در آل عـلی همه بـزرگ اند مـانـنـد عـلـیِ اکـبـر اکـبـر! در قـافـلـۀ حـسین خـورشید بر خـیـمه گه ربـاب محـور اول ز هــمــه قــیــام کــرده هـرچـنـد رسـیده است آخـر یک خطبه بدون حرف خوانده شرحـش بشود هـزار مـنـبر تـا دیــد غــریــبـی پــدر را آمــادۀ رزم گـشـتـه بـا سـر خـشکی لـبش عـزای زینب بـد خــوابـی او بـلای مـادر امـروز ولـی بـه دست بـابـا بـا دیـدۀ تـر زده به لـشـگـر برخـواسته حـرمله به قـصد پـاشـیـدن حــنـجـر کـبــوتـر یا رب چه کـنـد حـسین حالا تـیـرسـت بـه قـد او بـرابـر! اوضاع سر از گـلوش بدتر اوضاع گـلـو ز سـیـنه بـدتر قــنـداق مـزاحـم پــرش شـد تـا کـه بـزنـد دوبـاره پـرپـر ای کـاش کـه تـا ابـد نـیـایـد مردی بشود خجـل ز همسر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
تشنه شدی و ساقۀ شعـلهورت شکـست چون چوبِ خشک هر دو لب لاغرت شکست هر سـو دویـد مـادر تو زمـزمی نـبـود طفل ذبیح خیمه، دل هاجـرت شکـست با گـریۀ تو هـر دویـمان آب میشـویـم با گریهات غرور پدر مـادرت شکست نامت علی است، محترمی مثل مرتضی این احـترام، ارثـیـۀ حـیـدرت شـکـست میخـواسـتم برای تو کـاری کـنم، نـشد خیلی دلم برای دو پـلک ترت شکـست تا باد تـیر حـرمـلـه از چـلـهاش گذشت مانند یاس خشک شده حنجرت شکست این حجـم تیر کـل تنت را گـرفته است مانـند مـادرم هـمـۀ پـیـکـرت شـکـست خون گلوی تو به روی صورت من است از بس که بی هوا قدح کوثرت شکست با فکـر پـاسـخی که بگـویم بـه مـادرت بُهتم کنار جسم و تن بی سـرت شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
از عطش مستی و در سینه شَرَر داری تو گریه سر کردهای و حالِ دگر داری تو ظاهراً دستِ تو بسته است در این قنداقه بال، واکردهای و عـزمِ سـفـر داری تو سر کـشیدی که ببـیـنـند و گلو را بزنند ای جگر گوشۀ من بسکه جگر داری تو بـی زره آمـدهای حــیـدرِ در گـهـــواره نه به کف، تیغ گرفتی نه سپر داری تو حرمله عـقدۀ خود را سرِ تو خالی کرد ارثی از محـسن و افـتـادنِ در داری تو بی هوا حنجرِ تو پاره شد و خون پاشید کِی، تـوانِ لگـدِ تـیـرِ سه پـر، داری تو من سـرِ تـشنکیِ تـو به هـمه رو زدهام پسرم جـای، در این قـلبِ پدر داری تو با چه روئی پـسرم سوی حـرم برگردم مـادری دلـنـگـران، دیـدۀ تر، داری تو خـونِ تو کـارِ عـلـمـداریِ عـبـاس کـند با همین پیکرِ بیسر شده، سرداری تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
پلک تو را که ریخته چشم شکسته قابِ تو وای که بویِ خون دهد روضۀ آب آبِ تو یک دو خط از مقتلتان کُشت تمامِ خلق را با دلِ تو چه میکـند اینهـمه از کتابِ تو از کَـفَـنم بـلـند شـد بـوی کـبابِ جـگـرم سوخـتهام زیرِ لـحد از جـگـر کـبابِ تو شُکر که دستِ ما نبود این عطش حسین جان لطف دعای مـادر و گریۀ مستجابِ تو فیض تو میرسد اگر گوشه نشین هیئَتیم از سـرِ مـا نـمـیرود ســایـۀ آفـتـابِ تـو کاش مـدافـعِ حرم کـاش شهـیدِ این عـلم ما چه کـنیم نام ما ثـبت کـند حـسابِ تو شب به شب آمدیم تا مرحمِ سینهای شویم خانه خـراب تر شدیم پـایِ دلِ خرابِ تو آه که تازه مادری در دل آفـتاب سوخت وای که سوخت زینب از نالۀ یا رُبابِ تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شرح حال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
فریاد و ناله داشت ز شب تا سحر رباب چـشـمش شده پـیـالۀ خون جگـر رباب تازه عـروس خـانه مـولا چه پـیـر شد قـدش خـمـیـده است ز داغ پـسر رباب با گـریـه ربـاب هـمـه گـریـه میکـنـند آتـش زده به جان هـمه با شـرر رباب زینب به گریه گفت عزیزم دگر بس است تو گریه میکنی چه کند این پدر رباب؟ در خیمۀ رباب دگر قحط آب نیست... اینجا فـرات ساخـتـه با چـشم تر رباب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
با آن صدای خسته و اشک مثالیاش گـردیـده باز هـمـدم طـفـل خـیالیاش این روضه زنانه جگـر پـاره میکند دارد ربـاب صحبت گهـواره میکـند یادش بخـیر قِل زدن و خـنده کردنت یـادش بخـیـر بـوسه پــیوسته بر تنت وقتش رسیده بود که دندان در آوری با خندهات از این دلم ای جان در آوری یادش بـخـیر مـوقـع قـنـداقه بـسـتـنت یـادش بخـیـر دفـعـه اول نـشـسـتـنـت میخواستم که شانه زنم تازه موی تو مـادر صدا زنـیم و بیـایم به سوی تو همواره بود در بـغـلم جای خواب تو طاقـت نداشـتم به خـدا اضـطراب تو بابا که میرسید لبت بود و بوسههاش یادش بخیر بال و پری میزدی براش گفتم که راه میروی و ذوق من بپاست افسوس، روزگار برایم چنین نخواست تنها رباب را فقط این غصه کرده پیر با تیر کی گرفـته کجا کودکی ز شیر حالا فـقـط خـیـال تو مـانده برای من یـاد لـبـت شـده سـبب گـریـههـای من مظلـومِ بیدفـاع من ای طفـل نازنین جای تو هست در بغل من نه در زمین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
تشنهای با تشنهای آمد سپاهی رفت عقب لشگـر آمـادۀ کـوفـه ز آهـی رفت عـقـب رو زد اما روی او را بر زمین انداخـتند بچه ترسید از صدای طبل شاهی رفت عقب حرمله زانـو گرفت و زانـوی آقـا خـمید تیر در بین کمان جا شد نگاهی رفت عقب صید را شش ماهگی راحت شکارش میکنند پرت شد قلاب تا! لبهای ماهی رفت عقب حجم تیر و یک گلوی نازک اصلا جور نیست گردن افتادهاش خواهی نخواهی رفت عقب یک پدر بود و سری بر پوست آویزان شده گاه گاهی پیـش آمد گاه گاهی رفت عقب قطعهای را پشت خیمه وقف اصغر کرد و بعد کند با خنجر برایش سرپناهی رفت عقب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
شـد قـتـلگـاه مـادر تـو پـشـت خـیـمـه خوابـیـده حالا پـیکـر تو پشت خـیـمه پیـش نگاه حـرمـلـه گـر چه نـلـرزیـد افـتـاده امـا در بـر تـو پـشـت خـیـمـه گهوارهات یک سو و قنداق تو یک سو هر تکه از بـال و پـر تو پشت خـیمه وقتی که تیر آمد تمام حنجرت ریخت یعـنی جدا گـشـته سر تو پشت خـیمه این روضه خوانیها هم از آنجا شروع شد از روضـههای مـادر تو پشت خـیمه هر کس به یک سو میدود در دشت اما آمد کـنـارت خـواهـر تو پشت خـیـمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
پـدری خَـم شـده تا دردِ کـمـر را بِکِـشَد مادری مـانـده که تا نـازِ پـسر را بکشد چشمِ او خورد به لبهای تَرک خورده و گفت کاش میشُـد به لبـش دیـدۀ تـر را بکشد بُردنِ این تَنِ بیوزن برایش سخت است نیست عباس که این قُرصِ قمر را بِکِشَد؟ هرچه میخواست بیاید به حرم باز نشد یک نفر کاش که تا خیمه پدر را بِکِشَد باید او قـبـر کَنـَد خاک کُـنَد شـرح دهـد آه این سـیـنـه غَـمِ چـنـد نـفـر را بِـکـِشَد زیرِ لـب گـفت فـقـط آه ربـاب آه ربـاب وای اگر پیـشِ سنان بارِ سفـر را بِکِشَد حرمله گفت پسر را زد و بابا را کُشت باید او در کـمـرش کـیسۀ زَر را بِکِشَد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
مادر شـکـسـته تا که مـهـیا کـند تو را تـا آخـریـن مــدافــع بـابـا کـنـد تـو را آری یـقـین تویی سـند غـربت حـسـین وقـتی که تـیـر آمده امـضا کـنـد تو را تـیـر آمـده است از بر بـابـا بگـیـردت تا شیر خوار حضرت زهرا کند تو را داغ تو اکـبر است عـلی اصغـر حـرم بـایـد حـسـین زیر عـبا جـا کـند تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت قاسم ابن الحسن علیهالسلام
از کـودکـیش مثل پـدر درد کـشیده هـمـپای یـتـیـمی چـقـدر درد کشیده سخت است بفهمد كه کسی درد کسی را درکـش نتوان کرد مگر درد کشیده او بیزره از این همه شمشیر گذشته ای وای که از زخم تبر درد کشیده خون میچکد از زخم سر و سینۀ او هم آهـی اگـرم هـمـره هر درد کـشـیده سجادهای از خون شده بر دامن این دشت ارثـیـه زهـراست اگر درد کـشـیـده این درد قدیمی است که از ضربه پهلو این طایـفـه از چند نفـر درد کشیده از قـنـفـذ و از ضربۀ سیلی مغـیره از آن لگـد در پس در درد کـشیـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت عبدالله بن الحسن علیهالسلام
دست خود را بُـرد تا کـاری کند خواست چون سقا عـلمداری کند از مـیـان دسـت و پـای اسـبهـا مـیرود اربـاب را یــاری کـنــد دید شمـشـیری نـشـسته در کمین رفـت تـا اعــلام بـیــزاری کـنـد بالهـای کـوچـکـش را بـاز کرد از عــمـو قـدری هـواداری کـنـد زیر تـیغ ظلـم، پرهایش شکـست تـا بـه راه عـشـق، ایـثـاری کـنـد سینه سرخ عمو را خـون گرفت مقتلش را خواست گل کاری کند سر به تن دیگر ندارد حـیف شد چون عمو می خواست سرداری کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حُر بن یزید ریاحی
سر را گرفت در دل چـادر به دامنش سر را گذاشت غـرق تفکـر به دامنش «یا آتـش مـحـبت، یـا آتـش عـذاب»* او بود و شعـله شعله تحـیر به دامنش دل کـند از زمـین که نـمانـد الی الابـد در این مصاف، ننگ تکاثر به دامنش آمد سـوی حـسین سـرافکـنده و خجـل میریخت اشکهاش چنان دُرّ به دامنش او هم شهـید شد که نماند اسیـر مرگ حالا حـسین بود و سر حُـر به دامنش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
نـرو عـمه، برگـرد اگر میتـوانی تـو خـیـلی بـرای نَـبَـرد نـوجـوانی ببـیـن حـمـلـۀ نـیـزه و سنگها را مـرا تا کجـا با خـودت میکـشانی ببـین عـمـه تنهـاست مَحـرم ندارد تو مـردی و بـایـد کـنـارم بـمـانـی بـمـان تا که از مـجـتـبـایـم بـمـانـد بــرای دلــم یــادگــاری نــشــانـی خـدای نـکــرده اگـر بـر نـگــردی چـه سـازم ز داغ تـو بـا نـاتـوانـی نـرو تا نـبـیـنی تـو از روی نـیـزه که کـارم شده با سـنان هـمـزبـانی به قلبم تو خنجر مزن دست بردار نـمانـده دگـر در گـلـو اسـتـخـوانی من و بزم شامات و دروازه ساعات من و یـک یـهـودی و تـکّـهپـرانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
طاقـت نـدارم لحـظـهای تـنهـا بمانی من باشـم و در حـسـرت سـقـا بمانی من عـبـد تو بـودم که عـبدالله گــشتم نـعـم الامـیـری، عـالی اعـلا بـمـانی فریاد هل من ناصرت بیچارهام کرد من مُـردهام آقا مگـر تـنـهـا بـمانی؟! قلبم، سرم، دستم همه نذر دو چشمت من میدهـم جـان در ره تو تا بمانی آقــا نــبــیــنـم در تـه گــودال بـاشـی عـبـداللهت مُـرده مـگـر ایـنجـا بمانی تـو زیـنت دوش نـبـی بـودی و حـالا زیـر لـگـدها زیر دسـت و پـا بـمانی لعـنت به این آب فرات و خندههایش راضی شده لب تشنه در این جا بمانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
هـوای پـر زدن دارم عمو جان زره نه پیرهن دارم عـمو جان ******************* ******************* خودم دیدم روی تل زینب افتاد دم وا غـربـتـایـش بر لـب افـتاد ******************* خودم دیدم یکی نیزه فـرو کرد یکی هم در کنارت های و هو کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
دیدم ز روی تل که دورت را گرفتند راه عــبـور زادۀ زهــرا گــرفــتــنــد میآیم از خیـمه به امدادت عـمو جان این گرگ ها سرتا سرِ صحـرا گرفـتند عمه زمین خورد و صدا زد وای مادر لشگـر ز هر سـو نیـزه ها بالا گرفـتند تا ضربه را کاری به جسم تو بکوبند اغلب کـنـار حـنـجـر تو جا گـرفـتـنـد دیدم که زینب زلف هایت شانه میزد اینان چرا با پـنجه مـویت را گرفـتـند دستم سپر میسازم اینجا زیر شمشیر امـا نـشـانـه حـنـجـرم را تا گـرفـتـنـد خون گلویم ریخت چشمان تو را بست تا که نبـیـنی جان من یک جا گرفـتند مانـنـد قـاسـم صـورتم تـغـیـیـر کـرده از ما تـقـاص عـقـده از بابـا گرفـتـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن علیهالسلام قبل از شهادت
غـرور کـودکـیم را به خـنده پا نزدید سرش شکست! بزرگ قبیله را نزنید هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنش به زور بر تن صدپاره نیزه جا نزنید حـیا کـنید غـریب است نامـسلـمان ها گـرفـته روی لـبـش ذکـر ربّـنا نـزنید نگاه خواهر غمدیدهاش به گودال است بخـاطـر دل او با سـر و صدا نـزنـید هـنوز مانـده کسی پیـشـمرگ او باشد مرا نکـشـته به او تـیـر بیهـوا نزنید تـمـام آبـرویم دستهـای لاغـرم است که میکـنم سـپـر جـان یـار تا نـزنـید مقـابـلـش به گـلویم سه شعبه را بزنید مقـابـلم به تن زخـمیاش عـصا نزنید هـزار بـار مـرا ذبـح از قـفـا بـکـنـید سر عـزیز خـدا را تـو رو خـدا نزنید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
از دور میدیـدم عـمـویـم را که تـنـها مانده است بین لشگری از نیـزه زنها در فـکـر بـودم ناگـهـان افـتاد از اسب گـفـتم که عـمه پا شده گـرد و غـباری پـیدا نمیباشد در این مـیدان سـواری! تا راهـی مـیـدان شـوم پـیـش عـمـویـم در نـیـزه و شـمـشـیـر بـودی بـنـد آمد تـا کـه نـفــسهـای تـو آمــد بـنـد؛ آمـد ولگـردها را دور جسمت چونکه دیدم وقـتی رسیـدم بـیحـیـا بـالاسـرت بود با نیزهای صیقل شده دور و برت بود شمـشـیر او دست مـرا انـداخت از جا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
بین خـیـمه با غـم یادت تفـکّـر میکـنم تـشـنـهام بر تـشـنـگی تو تـدبّـر میکـنم میزند غیرت به دل موجی و میآیم به سر دامنت را از گلِ جسمم عمو پُر میكنم دعـوتت لبیک گـفـتم ای غـریب کربلا قابـلم دانـسـتـهای از تو تشـكّـر میكـنم بسكه میخواهم تو را افتاده بین قتلگاه در هوای سینهات اكنون تـبلوّر میكنم آخـرین سـرباز جـانـبـاز قـیـام تو شـدم اعـتـبـارم دادی احـساس تـكـبّر میكـنم همچو بابایم در آغوشم گرفتی ای عمو وقت جان دادن پدر را من تصوّر میكنم ای عمو با این همه زخم تن و سوز عطش از چنین صبری من احساس تحیّر میكنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
محمد و شهادت شهادت عون و محمد، مدح حضرت زینب سلام الله علیها
مـائـیـم حُــر کــربــلای زیـنـب سرباز بی چون و چرای زینب مــثـل تــمــامـی مــدافــعــانــش سـر میدهـیـم آخـر برای زینب امـروز دزد قــافـلـه زیـاد اسـت شمر و سنان و حرمله زیاد است هم خلقشان هم خویشان یهودیست امـیدشان بر حـاکم سعـودیست حق و حـقـیقـت را شهـید کردند وهـابـیـت را رو سـپـیـد کـردنـد دل میتـپـد با هر فـراز روضه با من بـیـا تـا پـیـشـواز روضـه
: امتیاز
|
























